بابا اون بالاستُ خیره به منو فکر می کرد که بچش دکتر میشه اما من
اسیر هیچو پوچم یجایی گم شدمو هیچکیم نیست دنبالم
بابا که رفت دیگه خیلی وقته که درو ورم هیچکی نیست
آخه بابا که میره تو دیگه نمیتونی درست مامانو ببینی
بابایی نمیدونه همچی فرق کرده نمیدونه هیچی قشنگ نیست
اون نمیدونه دیگه عوض شده همچی ماهم واسه اون روزا دلتنگیم
بابایی نمیدونه همچی فرق کرده نمیدونه هیچی قشنگ نیست
اون نمیدونه دیگه عوض شده همچی ماهم واسه اون روزا دلتنگیم
چند وقتیه حس می کنم حرفای این روزا حرفای آخره
انگار افسرده شدمو مرحم دردام دستای مادره
هر روز بیماری منو مردم داره بیشتر میشه
اونایی که قلبا دوستشون داشتی رفتنو دیگه نیستن پیشت
خیلیا دوست دارن تورو اما هیچکی درو ورت نیست
اونقدر بغض کردی که دوست داری به غروب جمعه نرسی
این روزا با لبخند تلخمون به هم میگیم یادش بخیر
رضا نمی تونه بچگیاشو که با بابا بود یادش بره
رفیق خودت رو از من بدون داستان زندگیمو حتما بخون
من خیلی زحمت کشیدم تا برنده شم تو شطرنج پول
طول کشید تا متوجه بشم فرق قلب بدو از قلب خوب
طول کشید تا متوجه بشم دود نگیرم از دست دوست
بابا نبود تو دسترسمون فقط یه پنجشنبه بود
با خرما یادش میکردیمو حرفاش همیشه ارزنده بود
می گفت وقتی مردم هر روز یه رنگن نمی تونی بشی هم رنگشون
از دنیا فراری میشیو حست میگه برگرد بمون
دوست دارم بابایی وقتی بهت فکر می کنم به یه جای آرومو بی صدا باشم . یعنی هیچکی مزاحمم نباشه هه ناراحتم ناراحت از اینکه تورو نمی تونم ببینم ناراحت ازینکه اوضای درونیه همه ریخته به هم
هه هه قدیما اوضاع فرق می کرد الان دیگه اونجوری نی بابا
من خیلی وقته که ندیدم یکی نگرانم باشه
از اون روزی که من دیدم چند سالی میگذره
من خیلی وقته ندیدم آدما قلابی نباشن
تعداد اونا که مریضن هر سال بیشتره
این از روزایی که میرن اینم از روزایی که میان
اینم از روزایی که خاطرات گمن توشون یاد ما میان
ولی این روزا خیلی وقته مردن و من دیدم درد تو شهرت
کشیدم فقر تو غربت دیدم اونایی که مردو غدن از درد شبا چسبیدن تختو محکم
من دیدم این درو ورو درست دیدم اون آدمای جلو ترو
که جای اینکه واست پل بسازن یه تابلو زدن که تو ام جلو نرو
بابایی نمی دونه فقط وقتی که میخندی رفیقا باهاتن
رفیقا نمیدونن حالا که بابا نیست اونا دیگه جای باباتن
بابایی نمیدونه همچی فرق کرده نمیدونه هیچی قشنگ نیست
اون نمیدونه دیگه عوض شده همچی ماهم واسه اون روزا دلتنگیم
بابا اون بالاستو خیره به منو فکر می کرد که بچش دکتر میشه اما من
اسیر هیچو پوچم یجایی گم شدمو هیچکیم نی دنبالم
نظرات شما عزیزان: